
تنها می مانیم ! مثل همیشه تنها میمانیم !چون هیچ نداریم تا به اشتراک بگذاریم در دنیای شما ! هیج نداریم تا خوشایند باشد شما را ... چیزی که من و شما را بگذارد کنار هم . دلمان تنگ است ... نه برای کسی یا چیزی ... بیشتر برای همین دلتنگی ست که دلمان تنگ است و گاه که غرق میشویم در دنیای شما و هیچ نمیبینیم جز روزمرگی شما ، حس میکنیم خلأ او را ... دلتنگی را ... ! و آن موقع است که به خود میگوییم :" همین است که نمیروم به دنیای آنها ، همین است که تمام لذتهایشان برایم هیچ است در قبال لحظه ای با خود تنها بودن ، خلوت کردن با این افکار دیوانه ، بیخیالی و بی حسی ملس ... " ء
آخ ! که عوض نمیکنیم این گیجی های شب هنگاممان را با هیچ چیز از دنیای شما ، عوض نمی کنیم وزوزه های این مغز غریب دور افتاده را با کلام شما ... می خواهیم تماشاگر بمانیم حال و روز شما را ... دوست داریم مثل شما باشیم اما ... اما بیشتر دوست داریم دلتنگی مان را ! ء
آخ ! که عوض نمیکنیم این گیجی های شب هنگاممان را با هیچ چیز از دنیای شما ، عوض نمی کنیم وزوزه های این مغز غریب دور افتاده را با کلام شما ... می خواهیم تماشاگر بمانیم حال و روز شما را ... دوست داریم مثل شما باشیم اما ... اما بیشتر دوست داریم دلتنگی مان را ! ء