دلم برای سرما تنگ شده بود ... سرما خوردم !
۱۳۸۷ مهر ۲۴, چهارشنبه
۱۳۸۷ مهر ۲۰, شنبه
هیچ
تا به حال به این فکر کردیم که هر موقع که پریم از هیچ شروع به فکر کردن میکنیم؟ اون موقع است که دقیقا به هیچی فکر میکنیم
۱۳۸۷ مهر ۱۹, جمعه
پرده رسوایی
۱۳۸۷ مهر ۱۸, پنجشنبه
بعضیا
می نویسم
۱۳۸۶ فروردین ۲۶, یکشنبه
تماشاگر

تنها می مانیم ! مثل همیشه تنها میمانیم !چون هیچ نداریم تا به اشتراک بگذاریم در دنیای شما ! هیج نداریم تا خوشایند باشد شما را ... چیزی که من و شما را بگذارد کنار هم . دلمان تنگ است ... نه برای کسی یا چیزی ... بیشتر برای همین دلتنگی ست که دلمان تنگ است و گاه که غرق میشویم در دنیای شما و هیچ نمیبینیم جز روزمرگی شما ، حس میکنیم خلأ او را ... دلتنگی را ... ! و آن موقع است که به خود میگوییم :" همین است که نمیروم به دنیای آنها ، همین است که تمام لذتهایشان برایم هیچ است در قبال لحظه ای با خود تنها بودن ، خلوت کردن با این افکار دیوانه ، بیخیالی و بی حسی ملس ... " ء
آخ ! که عوض نمیکنیم این گیجی های شب هنگاممان را با هیچ چیز از دنیای شما ، عوض نمی کنیم وزوزه های این مغز غریب دور افتاده را با کلام شما ... می خواهیم تماشاگر بمانیم حال و روز شما را ... دوست داریم مثل شما باشیم اما ... اما بیشتر دوست داریم دلتنگی مان را ! ء
آخ ! که عوض نمیکنیم این گیجی های شب هنگاممان را با هیچ چیز از دنیای شما ، عوض نمی کنیم وزوزه های این مغز غریب دور افتاده را با کلام شما ... می خواهیم تماشاگر بمانیم حال و روز شما را ... دوست داریم مثل شما باشیم اما ... اما بیشتر دوست داریم دلتنگی مان را ! ء
نگاه چند ثانیه ای
آرام تر ... دورتر

دنیا را هم به ما بدهید از خواب بیدار نمیشویم ، میدانید ... می خواهیم بمانیم در رویای خودمان ، نمی خواهیم کسی را ناراحت کنیم ... اما ... نمی خواهیم دنیای شما را ، همین گرمی ملس ظهر گاهی را می خواهیم تا مست شویم از خاطرات خوب و بدمان ... دوست داریم این حس نوستالژیک جا مانده در دورترین حفره های قلب مان را ... آرام تر ، دورتر... تنهایمان بگذارید گاهی ! لطفأ ... ء ...!
شیفته
اشتراک در:
پستها (Atom)

.jpg)


