امروز هم مثل روزهای دیگر است. من تمام کارهای روزمرهام را انجام میدهم
بی کم و کاست
و با خونسردی
کره را روی نان با حوصله پخش میکنم
و پیپم را با دقت تمیز میکنم
و مقالههای روزنامه صبح را تک تک میخوانم
و شاید هم حتی کمی خوشحال بهنظر برسم
و دقایقی هم باشند که بخندم
بلند و از ته دل
اما هنوز از اعماق دلم باور دارم
که بیخبری، از طاعون کشندهتر است
من گاهی مرگ را با خنده زندگی میکنم